مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

خیابان اصلی  

انتهای کوچه گردن  

بعد از زیر گذر چانه 

پلاک لبانت را یافته بودم که 

سیب را به دستم دادی 

و آدمی از بهشت رانده شد 

بی آنکه بداند در چشمانی جا مانده 

که سرخی اش از بی خوابی شبانه بر صخره رویاها نبوده است. 

 

بندرعباس مرداد۱۳۸۵


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 توسط بنیامین

تکانهای پی در پی 

 خاکستر پاشیده بر خاطرات را پاک می کند 

نگاه  

آهسته آهسته می رود از چین معوج پیراهن 

تا دانه های درشت عرق 

تا نفسهای بریده بریده 

با خنده ای که در سرخی گونه ها محو می شود 

و سینی که بزرگ نمی شود و همچنان می زند میان دندانهای بالایی 

من سفر در ستاره ها را با سکوت آغاز می کنم 

و تو  

می مانی کنار 

تندیسهای سنگی در هم شکسته دختران بندر. 

 

بندرعباس مرداد۱۳۸۵


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1391 توسط بنیامین

وقتی بدانی  

میوه ها آلوده دستان  

کدام باغبان است  

دیگر چه فرقی می کند 

کودکانت را 

در نقاشی روی دیوار گم کنی 

یا در پیاده روی که  

هرگز قدم در آن نخواهی گذاشت. 

 

شهریور ۱۳۸۴


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 فروردین ماه سال 1391 توسط بنیامین

 

خطی از بالای دفتر بزرگ شروع میشود میآید پایین دوتاب میخورد به راست میرود بعد به سرعت به چپ می آید دایره می شود و اسمی را در تاریخ87/03/21شماره میزند . خط لبی مبارک باد میگوید .خطوط سایه ها در امتداد یکدیگر حرکت میکنند، بوقها و خط ممتد خیابان ما را به آپارتمانی منحنی و درهم هدایت میکند.مردم پراکنده میشوند سایه های شکسته مانند دو خط موازی از پله ها بالا میروند.روی در افراشته میشوند.ادامه شان در محاصره اضلاع مستطیلی رنگ میگیرد. خطها اندکی میلرزندکوتاه میشوند.دوباره دراز میشوند این بار یکی از خطها از دیگری بلندتر به نظر می رسد . خم میشوند-دایره میشوند بر میگردند.اشکالشان برروی دیوار مناظری را بوجود می آورد انگار برسر تصاحب چیزی جدال میکنند! حالا رقابت شدید دو اسب مسابقه برای رسیدن به خط پایان را شبیه اند ،خسته بهم میرسند یکی میشوند.

خط افق که صاف شد.حرکت میکند توی پیاده رو ،بعد خط واحد را طی میکند تا خط زدن دفتر ورود و خروج .برای هزارمین بار حروف را میچیند خطها رامرتب میکند سطرها رانیز؛ آفتاب که بالامی آیدخط نوار قلب کوتاه تر شده و دوباره کسی با لباس سفید صفحات سیاه را از بالا نگاه میکندمی آید یکی یکی سطرها ،صفحه ها را پر میکند میرودسمت چپ کسی را در ادامه گذشته تکرار میکند روی محل تاریخ حادثه مکث میکند پیشانیش خط کشی می شود ،چشم بادامی اش چین میخورد،سپس اسمی را درپس جوهر سرخ محو میکند و می گوید: خط داستانت را عوض کن!

                                                                                                                                                                  * بندرعباس- بهار84 *

 


نوشته شده در تاریخ جمعه 11 فروردین ماه سال 1391 توسط بنیامین

تا چند روز دیگر 

خواهد رسید 

و من در آخرین روزها 

می اندیشم به: 

خواب بهاری 

بیداری عرب 

رفتن سیمین 

آمدن اسکار 

نامه های قدیمی 

رسوایی جدید 

لباسهای مارک دار 

دستهای خالی 

دلهای پر    

جاکلیدی طلایی قفل های مشترک  

دایره زنگوله دار تکرار نام تو 

شلوغی بی فروغ دفتر شعرم 

می دانم 

نهنگ که بیاید 

همه این خاطرات بلعیده می شوند!


نوشته شده در تاریخ شنبه 27 اسفند ماه سال 1390 توسط بنیامین
   1      2      3      4      5      6      7      8   >>